|
من
سکوتم حرف است حرفهايم حرف است خنده هايم حرف است کاش مي دانستي مي توانم همه را
پيش تو تفسير کنم کاش ميدانستي کاش مي فهميدي کاش و صد کاش نميترسيدي که مبادا که
دلت پيش دلم گير کند کاش مي دانستي چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت در زماني که
براي دردت سينه دلسوزي نيست تازه خواهي فهميد مثل من هرگز نيست
به چه مي خندي !؟ به چه چيز!؟ به شكست دل من يا به پيروزي خويش !؟ به چه مي
خندي...!؟ به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟ يا به افسونگريه چشمانت كه مرا
سوخت و خاكستر كرد...!؟ به چه مي خندي !؟ به دل ساده ي من مي خندي كه دگر تا به ابد
نيز به فكر خود نيست !؟ يا به جفايت كه مرا زير غرورت له كرد !؟ به چه مي خندي !؟
به هم آغوشي من با غم ها يا به ........ خنده داراست..... بخند!!!!
اگر بر آب روی،خسی باشی... اگر بر هوای بپری،مگسی باشی... دل به دست آر تاکسی باشی... (خواجه عبدا.. انصاری)
درد من حصار بركه نيست... درد من زيستن با ماهيانيست كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده!!!
خداوندا مگر نه اینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم.
مهربانی را درنقاشی کودکی دیدم که خورشید را سیاه کشیده بود که پدرش زیر نورخورشید نسوزد.....
الهی! اقرار کردم به مُفلسی و هیچکسی... ای یگانه که از هر چیز مقدسی... چه شود اگر مُفلسی را در نفس آخر به فریاد رسی... الهی! من کیستم که ترا خواهم،چون از قیمت خود آگاهم... از هرچه می پندارم کمترم... و از هر دمی که می شمارم بدترم...
الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر....
خداجون.... دلم برات تنگه..............
چشمت قرار بود بجوشد باز باز ای شرابخانه دلم تنگ است مجنون قصه های تو خود را کشت یعنی که عاشقانه دلم تنگ است
مبارک باد میلاد تو ای نور نهان عدالت... با گامهای منور و زبیایت بیا و جهان را پر از عدل نما... نیمه شعبان بر همه مسلمین جهان خجسته ومبارک باد
بیا که لحظه لحظه های انتظار تمام وجود خسته مرا به نیستی کشانده است......
ترجيح مي دهم در خيابان با كفش هايم راه بروم و به خدا فكر كنم نه اينكه در مسجد بنشينم و به كفش هايم فكر كنم!!! (دكتر علي شريعتي)
ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با کفش های او راه بروم... دکتر شریعتی
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخند دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند..........
سنگ در برکه می اندزمو می پندارم, با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد, کی به انداختن سنگ پیاپی در آب, ماه را میشود از حافظهی آب گرفت.....؟!
برای زیبا زندگی نکردن کوتهی عمر را بهانه نکن عمر کوتاه نیست..... ما کوتاهی میکنیم
تا کی باید سر در گریبان فروبرد و به امید نا معلومی خندید تو بگو ای همه بهانه زندگی ام ای تو تنها یاور روزهای تنهایی ام تو که می دانی بر سر من چه خواهد آمد بگو چند سال دیگر باید نقاب زشت خنده را روی صورتم تاب بیاورم بگو جای من در صف بلند بالای گریه کجاست چند روز دیگر باید ساعت ها را شمرد بگو چند سال دیگر باید تحمل کرد زیبای من بیا که دلم دیگر طاقت این همه شکستن ندارد آیا روزی کسی هم به گنجشک های دل من دانه خواهد داد روزی خواهد رسید که به روز های پیش رو بخندم ....... این حرف ها هم تمام می شود اما تو بگو صبر تو کی تمام خواهد شد اگر می دانستم کی اجساد روزهای مرده ام را پس خواهی گرفت |
About![]()
سلام Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
دختر خانوم |